ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/٢٦ 
چقدر سخته تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی امّا وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی . چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه امّا مجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوزم دوسش داری . چقدر سخته گل آرزوها تو توی باغ دیگری ببینی , و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت آروم زیر لب بگی (( گل من, باغچه ی نو مبارک .))
کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/٢٦ 

گاهی وقتهاچقدر ساده عروسک می شویم ؛ نه لبخند می زنیم نه شکایت می کنیم ؛ فقط احمقانه سکوت می کنیم

دهقان فداکارپیرشده،چوپان دروغگو عزیزشده، شنگول و منگول گرگ شدن، کوکب حوصلهء مهمون رو نداره، کبرا تصمیم گرفته دماغشو عمل کنه، روبا و کلاغ دستشون توی یک کاسه است،حسنک گوسفنداشو ول کرده وتوی یک شرکت آبدارچی شده،آرش کمانگیرمعتاد شده، شیرین،خسرو و فرهادو پیچونده و با دوست پسرش رفته اسکی، رستم و اسفندیاراسباشونو فروختن و باموتور میرن کیف قاپی!راستی سر ما ایرانیها چه آمده!!!!!!!!!!!؟
کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/٢٦ 
محتاجم. محتاجم و محتاج تر زمن، من است محتاجم به خدا و بخشش خدا محتاجم به دستی پراز عطوفت وخالی زکینه محتاجم به نوری که سینه ام را مامن خویش قرار دهد محتاجم به بخششی به بزرگی افلاک محتاجم به نگاهی پراز شور به سان افلاکیان محتاجم به فراموشی ،فراموشی ایام سیاه محتاجم به آبی ونانی تازه وپراز بوی ریحان محتاجم به طبیبی که تیمار گر روحم باشد محتاجم به دمی تازه ونفسی به گرمی خورشید محتاجم به اشکی که بغضم را آوار کند محتاجم ...
کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ٧:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٥ 

من ترک عشق شاهد و ساغر نمی کنم       صد بار توبه کردم و دیگر نمی کنم

باغ بهشت و سایه طوبی و قصر حور             با خاک کوی دوست برابر نمی کنم

تلقین و درس اهل نظر یک اشارتست            گفتم کنایتی و مکرر نمی کنم

هرگز نمی شود ز سر خود خبر مرا                تا در میان میکده سر بر نمی کنم

ناصح به طعن گفت که رو ترک عشق کن        محتاج جنگ نیست برادر نمی کنم

این تقویم تمام که با شاهدان شهر               ناز و کرشمه بر سر منبر نمی کنم


کلمات کلیدی: